یکی از شگفتی های خلقت موجودات , بخصوص در نسل بشر, تن پوش یا جسم اثیری یا قالب مثالی وی است که دارای حالت و اعمال و مشخصات بسیاری می باشد و نقش عمده ای در تکامل زندگی موجودات ایفا می نماید.
برخی از مشخصات تن پوش در نسل بشر به شرح زیر است:
1-نظر به این که روح عنصری است لطیف , سیال , و الهی , نمی تواند در جسم مادی خشن و سخت بطور مستقیم قرار گیرد لذا روح وارد تنپوش می شود و تنپوش است که رابط اتصال روح با بدن می گردد.
2-تن پوش مانند غلافی , تمام بدن را در بر گرفته و به تمامی سلول ها از هر نظر اثر مستقیم می گذارد.
3-روح و تنپوش پس از جدا شدن از بدن فرد زنده تظاهراتی را انجام می دهند . مثلا گاهی اتفاق می افتد فردی را همزمان در دو محل جداگانه می توان دید که به آن زوجی بودن یا همزاد یا فانتوم گفته می شود . پس از مرگ هم مسلما این نوع تظاهرات را روح و تنپوش کاملتر انجام می دهند
4-تمام ملکات اخلاقی و شخصیتی فرد در تن پوش وی جمع است و این تن پوش کاملا تابع قدرت روحی است.
5-روح , تن پوش را در تمام دوران تکامل با خود همراه دارد و در هر تولد و تکامل شکل و قیافه و شخصیت خاصی به فرد می دهد.
6-پس از فرا رسیدن مرگ و قطع شدن ریسمانهای نقره ای , روح همراه تنپوش جسم مادی را ترک می کند و به جهان های روحی مربوطه می رود.
7-وظیفه تن پوش این است که در هر تولد به روح شخصیت و به جسم شکل بدهد.
8-پس از ورود به جهان چهارم , روح به پاس خدمات تن پوش امواج آنرا بتدریج تغییر داده و مطابق امواج خود می کند تا در نهایت قابلیت جذب شدن به جهان پنجم و ششم و هفتم را داشته باشد.
رابطه تن پوش با جسم مادی
بر خلاف تصور تعداد زیادی از افراد جامعه که فقط جسم مادی را می شناسند , وجود حیات همین جسم در اصل مربوط به قدرت تن پوش یا جسم اثیری است. زیرا کالبد مادی بدون وجود جسم اثیری توانایی ادامه زندگی و تحرکی را ندارد و ذیلا مطالب مختصری در این زمینه بیان می گردد:
1-تمام موجودات زنده دارای نوعی جسم اثیری هستند که مشابه جسم مادی آنها است.
2-هرگاه جسم اثیری بطور کامل از جسم مادی جدا شود, جسم مادی از همان لحظه شروع به تجزیه و متلاشی شدن می کند.
3-جوهر ذاتی جسم اثیری با ماده تفاوت بسیاری دارد و به همین علت بطور دائم نمی تواند با آن زندگی کند.
4-جسم اثیری مرکز و محل عقل و احساس و نیرو های زندگی در موجودات جاندار است(تک یاخته دارای عقل و احساس است)
5-جسم اثیری یا تن پوش موجب شخصیت دادن به روح و شکل دادن به جسم مادی در هر حیاتی می گردد.
6-پس از مرگ بسیاری از صفات موجودات زنده در جسم اثیری آنها باقی می ماند تا در زندگی دیگر به نام ذات آنها متجلی شود.
7-ضمیر های مختلف نسل بشر(مانند آگاه و ناخودآگاه و سیار)در تنپوش قرار دارند.
8-پس از مرگ جسم مادی , جسم اثیری که تمام نیروهای عقلی (شعور , درک و غیره)را به همراه دارد , بدون وجود مغز مادی تمام اعمال عقلی را اداره کرده و همه افعال لازم را انجام می دهد . قدرت و حرکات و اعمال ارواح پس از ترک جسم مادی دلیل وجود این حقیقت است.
9-تن پوش بوسیله چهارده ریسمان نقره ای در نقاط مختلف به بدن وصل است و هر یک از این ریسمانها دارای قدرت های خاص در درمانهای روحی و جسمی افراد می باشند.
10-پس از مرگ و جدا شدن ریسمانهای نقره ای از جسم مادی , آنها به تن پوش متصل می شوند و قدرت اولیه خود را بدست می آورند.
11-اگر جسم مادی آسیب ببیند و یا عضوی از آن قطع شود , جسم اثیری یا تن پوش وی همچنان سالم باقی می ماند. کما اینکه افراد فلج و بیمار اکثرا خود را در زمان خواب سالم می بینند.
رابطه روح با تنپوش
محل استقرار روح در تن پوش است و دلیل آن شرایطی است که در تن پوش وجود دارد که در ذیل بشرح بخشی از آن می پردازیم
1-روح عنصری است لطیف و سیال و در این شرایط قادر نیست که مستقیما وارد جسم مادی که عنصر سخت و سفت است بشود . لذا در این بین نیاز به رابطی دارد تا این عمل را انجام دهد و این رابط همان جسم اثیری یا تن پوش می باشد.
2-تن پوش می تواند گاهی به شکل نوعی ماده و زمانی همچون روح به صورت سیال باشد. لذا روح بسهولت می تواند در آن جای گیرد.
3-امواج روح و تنپوش بر تمام قسمتهای جسم مادی و حتی درون سلول ها تسبط کامل دارد.
4-در زمان خواب , روح و تنپوش از جسم مادی خارج شده و از آن فاصله می گیرند . ولی رابطه بین آنها بوسیله ریسمان های نقره ای همچنان برقرار می ماند , این حالت در زمان بیداری هم برای برخی از افراد رخ می دهد که آن را دوگانگی روحی می نامند.جسم اثیری و روح آسیب ناپذیر هستند.
5-در تنپوش تمام خاطرات زندگیهای گذشته و حال جمع است و هر فردی همیشه آنها را به زندگیهای بعدی خویش انتقال می دهد.
6-وجود تن پوش باعث می گردد که هاله هایی در اطراف بدن جاندار بوجود آید.
7-یکی از نقش های عمده هاله های اطراف بدن در این است که امواج آن اجازه ورود و خروج هر نوع موجی را به جسم مادی تمی دهند بعلاوه قدرت مدیومی را در اشخاص مشخص می کنند. هرچه ارتفاع هاله ها بیشتر باشند قدرت مدیومی افراد نیز زیادتر است و فرد مصون تر از امواج محیط می گردد.
8-امواج روح و تنپوش بطور کامل در هم ادغام شده اند و پس از فرارسیدن مرگ که رابطه آنها با جسم مادی قطع می گردد و با یکدیگر به محل یا عالم خاصی حرکت می کنند.
9-گاهی روح وتن پوش در بیداری از جسم فاصله می گیرند و در این حالت فاصله مرکز عقلی با مغز زیاد می شود و هر چه این فاصله در فردی بیشتر شود بهمان نسبت هم حالت دوگانگی روحی در وی زیادتر می شود که ادامه آن نوعی جنون است.
10-قدرت های ذاتی در تن پوش است که در هر تولدی افراد آنرا با خود به جهان می آورند.
جواب داده شده بدنبال سوالات, جوابی است که ارواح به سوالات آلن کاردک داده اند .
خدا و ابدیت:
خدا چیست؟
خدا هوش متعالی و علت اولیه هر چیز است.
مقصود از ابدیت چیست؟
چیزی است که نه شروع دارد نه انتها و ناشناخته است و هرچه ناشناخته است ابدی است.
آ
یا می توان گفت خدا ابدیست؟
این تعریف ناقص است . فقر زبان انسانها , برای تعریف آن کافی نیست . نمی تواند چیزهایی را تعریف کند که در وراء هوش و فکر او قرار دارد.
خدا درکمال خودش نا متناهی و ابدی است اما نامتناهی یک صفت مجرد است و اگر بگوییم خدا نامتناهی است صفت را بجای موصوف گرفته ایم , در این صورت معرف برای معرف شناخته شده نیست.(کاردک)
دلیل وجود خدا:
کجا می توان دلیل وجود خدا را یافت؟
از لحاظ علمی هیچ علتی بدون معلول نیست . علت چیزهایی را که کار انسان نیست جستجو کنید , آنگاه عقل شما خود پاسخگوی شماست.
برای اعتقاد داشتن به خدا کافی است چشمان خویش را بر آفرینش باز کنید. کائنات وجود دارد ودارای علتی است. اگر در وجود خدا شک کنید نفی این قضیه است که هر علتی معلولی دارد و معتقد شدن به این قضیه است که عدم می تواند چیزی را بوجود بیاورد.(کاردک)
از این احساس شهودی که هر انسانی در درون خود دارد و به وجود خدا معتقد است چه نتیجه ای میتوان گرفت؟
نتیجه این است که خدا وجود دارد. اگر چیزی وجود نداشت این احساس شهودی از کجا می آمد ؟ و این باز پیرو این اصل است که هیچ معلولی بدون علت نیست.
آیا احساس فطری که ما از وجود خدا در درون خود داریم نتیجه تحصیلات و آموزش های اکتسابی نیست؟
اگر چنین است چرا حتی وحشی ها هم چنین احساسی دارند؟. اگر احساس وجود یک موجود متعال نتیجه آموزش و تحصیلات بود درست مانند مفاهیم علمی که از طریق آموزش پرورش بدست می آید این چنین کلی و جهان مشمول نبود. (کاردک)
آیا می توان علل نخستین تکوین اشیاء را ناشی از کیفیت ذاتی ماده دانست؟
حوب پس علت نخستین این کیفیات چه می تواند باشد؟ پس همیشه یک علت نخستین وجود دارد.
عقیده شما درباره این نظریه که می گوید تشکیل ابتدائی ماده در اثر یک ترکیب اتفاقی و تصادفی بوده است چیست؟
عقیده بیهوده ای است , هیچ انسانی با عقل سلیم اتفاق و تصادف را نتیجه عمل یک موجود باهوش نمی انگارد ؟ وانگهی اتفاق چیست ؟ هیچ.
نظمی که سرنوشت گیتی را رقم می زند ترکیبات و نظریات معینی را نمایان می کند و از این طریق است که قدرت هوشمند ظاهر می گردد. نسبت دادن تشکیل و تکوین نخستین اشیاء به اتفاق بی معناست , زیرا اتفاق و تصادف کور است و نمی تواند اثرات هوشمندانه بیافریند. یک اتفاق هوشمند دیگر اتفاق نیست (کاردک)
چطور می توان در علت اولیه یک هوش متعالی و مافوق همه هوشها دید؟
ضرب المثلی می گوید ( از اثر پی به موثر می بریم ) . اثر را ببینید و موثر را بیابید. این خودخواهی است که بین مردم تخم ناباوری و عدم اعتماد بپاشیم . انسان مغرور و خودخواه چیزی برفراز خویش نمی جوید و نمی خواهد , بهمین دلیل است که در جهل قرار دارد. موجود بی چاره ای که یک دم خدائی او را نابود میکند.
انسان قدرت یک موجود باهوش را از کارهایش می فهمد. هیچ انسانی نمی تواند آنچه طبیعت بوجود آورده است خلق کند, بنابراین علت نخستین هوشی برتر از هوش انسانست. هر عظمتی که کارهای انسانی داشته باشد , این کار و این هوش خود یک علتی دارد و هرچه کار انجام شده بزرگتر باشد , هوش بکار رفته بیشتر است و این هوش است که علت نخستین همه چیز است , حال هرچه می خواهید آنرا بنامید.(کاردک)
صفات خداوندی :
آیا انسان می تواند ماهیت خداوند را بفهمد؟
خیر این مفهومی است که انسان از فهم آن عاجز است.
آیا روزی خواهد رسید که انسان به اسرار الهی پی ببد؟
زمانی که روحش بوسیله ماده تیر و تار نشده و کامل شود به خدا نزدیکتر شده آنگاه او را میبیند و درک می کند.
نقص استعداد های انسان اجازه نمی دهد که او به ماهیت و ذات خداوند پی ببرد. انسان در پگاه ظهور خود غالبت خدا را با مخلوقی که صفات ناقص به او می داد اشتباه می کرد اما به تذریج که محتویات و نیروی اخلاقی پیشرفت می کرد فکر او بیشتر به عمق اشیاء نفوذ کرده و عقیده ای بهتر و مناسب تر با عقل سلیم بدست آورد اگر چه هنوز هم ناقص است.(کاردک)
اگر ما نمی توانیم ماهیت و ذات خداوند را بفهمیم آیا می توانیم تصوری از صفات کمالیه او داشته باشیم؟
بله از چندتای آنان می توانیم تصوری داشته باشیم. انسان صفات کمالیه خداوند را با تعالی یافتن برفراز ماده بهتر می فهمد و آنها را با اندیشه خویش می بیند.
وقتی ما می گوییم خدا جاودانی , ابدی , تغییر ناپذیر , غیر مادی , یکتا , قادر مطلق و بطور کامل خوب است , آیا یک تصور کاملی از این صفات نداریم؟
ان نقطه نظر شما بله زیرا شما فکر می کنید که همه چیز را در بر میگیرید اما بدانید که چیزهایی وجود دارند که بر فراز هوش باهوش ترین انسانها قرار دارند , زبان شما که محدود به تصورات و حواس شما می باشد برای آنها بیانی ندارد. منطق به شما حکم می کند که خدا باید دارای صفات کمالیه در االا درجه باشد , زیرا اگر یک صنعت ناقص و یا درجه ای متناهی داشته باشد مافوق همه چیز نخواهد بود و در نتیجه دیگر خدا نیست. خدا برای آنکه مافوق همه چیز باشد نباید هیچ عیب و نقصی که انسان بتواند آنرا تصور کند نباید داشته باشد.
خدا ابدی است اگر آغازی داشته باشد لازمه اش این است که از عدم خلق شده باشد یا بوسیله موجودی پیش از خود بوجود آمده باشد. بدین ترتیب است که ماگام به گام به ابدیت و جاودانگی نزدیک می شویم.
او تغیر ناپذیر است و اگر او دستخوش تغییرات بود قوانین حاکم بر کائنات هیچگونه ثباتی نداشت.
اوغیر مادی است . یعنی ماهیت او از آنچه که ما ماده می نامیم متفاوت است, به عبارت دیگر اگر او مادی بود تغییر ناپذیر نمی شد زیرا دستخوش تغیرات ماده میشد. او واحد است. اگر خدایان متعددی وود داشتند نه وحدت نظر موجود بود نه وحدت اقتدار در نظم و نسق کائنات.
او قادر مطلق است . زیرا او یگانه است. اگر او قدرت مطلق نداشت چیزی قدرتمند تر از او بود یا با قدرت او مساوی بود , بنابراین همه چیز را نمی آفرید و خیلی چیزها کار خدای دیگر بود.
او بطور مطلق و کامل عادل و مهربان است و خرد مقدر در قوانین الهی در کوچکترین اشیاء و بزرگترین آنان وجود دارد و این خرد هرگونه شک و تردیدی را در مورد عدالت و مهربانی او رد می کند.(کاردک)
وحدت وجود :
آیا خدا موجود مستقل و مجزائی است؟ یا بر طبق عقیده عده ای نتیجه همه نیروها و همه هوش های جهان های متعددی است که بصورت یکپارچه در آمده اند؟
اگر اینطور بود خدا نبود زیرا این معلول بود نه علت , خدا نمی تواند در آن واحد هم علت باشد و هم معلول. خدا وجود دارد شما در آن نمی توانید شک کنید اساس این است و به وراء آن نروید و خودتان را در مارپیچی نیندازید که نتوانید از آن خارج شوید , وضع شما را بهتر نمی کند و شاید هم شما را مغرور می کند زیرا فکر می کنید که می دانید اما در واقع چیزی نمی دانید . بنابر این تمام این نظام ها را کنار بگارید , شما به اندازه کافی چیزهایی دارید که مستقیما شما را لمس کند , ابتدا از خودتان شروع کنید , نواقص خود را برای خلاص شدن از دست آنها مطالعه کنید , این برای شما مفید خواهد بود تا به چیزهایی نفوذ کنید که غیر قابل نفوذ کردن است.
درباره این عقیده که همه اجسام طبیعی , همه موجودات و همه کرات آسمانی بخشی از خوادند هستند و در کل خو خداوند را بوجود می آورند چه می گویید؟
انسان نمی تواند خدا بشود اما حداقل می تواند جزئی از خدا باشد.
تشکیل دنیاها:
جهان متشکل از دنیاهای بی نهایت است که ما می بینیم و یا نمی بینیم و از موجودات زنده و غیر زنده و از ستارگان چرخنده , در فضا و همچنین از سیاله هایی که آنها را پر کرده است , بوجود آمده است.
آیا جهان مخلوق است و یا چون خدا ابدی است؟
بدون شک جهان نمی توانست خود , تنها , خود را بوجود آورد , و اگر جون خدا ابدی باشد دیگر کار خدا نیست.
عقل به ما می گوید که جهان نمی تواند خود بوجود آمده باشد , و این کار , تصادف نمی باشد , بنابر این کار خداست>(کاردک)
خدا چگونه جهان را آفریده است؟
یک لغت به کار می برم : با اراده . هیچ چیز دیگری بهتر از این آیه سفر تکوین کتاب مقدس توضیح نداده است. خواوند فرمود نور بشود , پس نور شد.
آیا می توانیم طریق تشکیل دنیاها را بشناسیم؟
تنها چیزی را که می توان گفت و شما می توانید بفهمید این است که دنیاها بوسیله تکاثف ماده که در جهان پراکنده است تشکیل می شود.
آیا ستارگان دنباله دار , همانطور که الان فرض می کنند , آغاز تکاثف ماده بوده است؟ و پس از آن دنیاها ایجاد شده اند؟
صحیح است , اما آنچه که پوچ است اعتقاد بر آنهاست . می خواهم بگویم این تاثیر فقط در افکار مردم ساده اندیش است , زیرا تمام اجرام سماوی در برخی پدیده های فیزیکی تاثیر دارند.
آیا جهانی که بطور کامل تشکیل می شود می تواند ناپدید شود؟ و ماده ای که آنرا بوجود آورده است دوباره در فضا منتشر گردد؟
بله خدا دنباها را همانند موجودات زنده دوباره بوجود می آورد.
آیا مدت تشکیل دنیاها , مثلا زمین را می توانیم بدانیم؟
من نمی توانم آن را بگویم , زیرا فقط خدا میداند و کسانی که ادعا میکنند شمار قرون تشکل دنیاها را می دانند دیوانه هستند.
تشکیل موجودات زنده:
چه موقع موجودات زنده در روی کرده زمین ظاهر و تکثیر شدند؟
نخست همه چیز در هرج و مرج و بی نظمی بود , عناصر همه مغشوش و درهم بودند , بتدریج هر چیزی جای خود را گرفت , سپس موجودات زنده متناسب با وضعیت کره زمین ظاهر شدند.
موجودات کره زمین از کجا آمده اند؟
کره زمین جرثومه های موجودات زنده را در خود نهفته داشت , و در انتظار لحظه مناسب جهت رشد بودند ( در سال 1986 کگول یکی از دانشمندان آلمانی کشف کرد که جرثومه های آلی بوسیله ستارگان دنباله دار به کره زمین آورده شده است.) اصول ارگانیک ( آلی ) به محض توقف نیروهائی که آنها را از هم جدا میکرد , دوباره مجتمع شدند و آنها جرثومه های موجودات زنده را بوجود آوردند. جرثومه ها مانند کریستال ها و تخم گیاهان تا لحظه مناسب برای رشد و شکوفا شدن هر یک از انواع , به حالت مخفی و جامد قرار داشتند , سپس موجودات هر یک از انواع جمع شده و سپس تکثیر شدند.
عناصر آلی (ارگانیک ) قبل از تشکیل زمین کجا بودند؟
آنها به حالت سیال در میان ارواح در فضا قرار داشتند , یا در سیارات دیگر به انتظار آفرینش زمین بودند تا حیات جدیدی را در سیاره ای جوان شروع کنند.
آیا هنوز موجوداتی هستند که خلق الساعه بوجود آیند؟
بله اما هسته و جرثومه اولیه به حالت سکون و خفته موجود بوده است. شما هر روز شاهد این پدیده هستید . آیا نسوج نسان و حیوان در خود دارای جرثومه های بسیاری نیستند که در انتظار شکوفا کردن خمیر گندیده هستند که برای وجود یافتن آنها ضروریست ؟ این دنیای کوچکی است که می خوابد و بعد بیدار می شود.
آیا نوع انسان در میان عناصر ارگانیک ( آلی ) موجود در کره زمین یافت می شود؟
بله نوع انسان در زمان عناصر آلی زمین ظاهر شد , این بدین معنی است که انسان از گل زمین درست شده است.
آیا می توانید دوره ظهور انسان و دیگر موجودات زنده بر روی زمین را بدانیم؟
نه همه حساب های شما خیال و واهی است.
اگر جرثومه نوع انسان در میان عناصر زمین یافت می شده است , پس چرا انسان ها خلق الساعه مثل ریشه و اصل خود بوجود نیامده اند؟
اصل اشیاء یکی از اسرار الهی است , معذالک می توان گفت که انسان ها یکبار که روی زمین پراکنده شدند عناصر ضروری برای ایجاد خود را جذب نمودند تا آنها را بر طبق قوانین تولید مثل , به اخلاف خود منتقل نمایند. در مورد سایر موجودات زنه نیز وضع به همین منوال بوده است.
جمعیت کرده زمین - آدم :
آیا نوع انسان از یک شخص سرچشمه گرفته است؟
نه کسی را که شما آدم می نامید نه اولین و نه تنها کسی بود که در زمین ظاهر شد.
آیا می توانیم بدانی آدم در چه زمانی زندگی می کرده است؟
آن کسی که مقصود شماست حدود 4000 سال قبل از میلاد مسیح می زیسته است.
انسانی را که از لحاظ قدمت تحت نام آدم می شناسیم یکی از کسانی بود که در ناحیه ای از زندگی می کرد و پس از یک انقلاب عظیمی که در سطح کره زمین بوقوع پیوست جان سالم بدر برد و سپس پدر همه نژادهای امروزی بشری در روی زمین گردید. قوانین طبیعت مخالف این اصل است که ترقی و رشد بشریت در ظرف چند قرن از زمان (( آدم )) به اینطرف , یعنی چند قرن قبل از میلاد مسیح انجام شده باشد. برخی با دلائل مقتضی بر این باورند که (( آدم )) یک اسطوره یا تمثیلی از یک شخصیت انسانی در سحرگاه جهانی است. (کاردک)
اختلاف نژادهای بشری :
اختلافات فیزیکی و معنوی که نژادهای مختلف بشری بر روی زمین را از هم مجزی می کند از کجا ناشی می شود؟
از آب و هوا , زندگی و عادات . برای مثال کودک دو مادر که دور از یکدیگر پرورش می یابند , به هیچ وجه از لحاظ اخلاق شبیه بیکدیگر نیستند.
آیا انسان در بحش های مختلف زمین تولد یافته است؟
بله و در دوره های مختلف و همین یکی از ذلائل اختلاف نژادهاست , آنگاه انسان ها با پراکندگی و زندگی در آب و هواهای مختلف و با اختلاط با سایر نژادها , انواع جدید را بوجود آوردند.
آیا این اختلافات انواع گوناگون و مجزائی را بوجود می آورد؟
مسلما نه , آنها همه از یک خانواده اند : آیا انواع متنوع و گوناگون از یک میوه مانع می شود که آنها متعلق به یک نوع باشند؟
اگر نو انسان از یک نفر سرچشمه نگرفته باشد , انسان ها نباید برادر یکدیگر تلقی شوند , اینطور نیست؟
نه چون انسان ها دارای روح خدا بوده و بسوی یک هدف می روند , برادر هستند . شما می خواهید همیشه همه چیز را تحت اللفظی معنی کنید.
کثرت دنیاها:
آیا همه کراتی که در فضا می چرخند مسکونی هستند؟
بله و انسان زمینی , آنطور که تصور می کند در هوش , مهربانی و کمال در جهان اول نیست. معذالک این انسان ها از خود بسیار راضی هستند و فکر می کنند که تنها این کره کوچک امتیاز داشتن انسان های باهوش را دارد. غرور و خودستائی , آنها فکر می کنند که خدا جهان را تنها برای آنها آفریده است.
خداوند دنیاها را از موجودات زنده پرکرده است تا همه جهت حرکت بسوی غایت و سرنوشت خود همکاری کنند. اعتقاد به اینکه موجودات زنده به تنها نقطه ای که ما در روی آن زندگی می کنیم محدود می شود , شک داشتن به خرد و حکمت خداوندیست , چون او چیزی را بیهوده خلق نمی کند , او باید برای این دنیاها هدف جدیتری از آنی که ما فکر می کنید تعیین کرده باشد وانگهی هیچ چیز از موضع و ججم کرده زمین گرفته تا ساختمان فیزیکی آن منطقا نمی تواند ثابت کند که تنها کره خاکی ما امتیاز موجودانت زنده داشتن را , به ضرر هزاران دنیای دیگر , دارا می باشد. (کاردک )
آیا ساختمان فیزیکی کرات مختلف یکی هستند؟
نه آنها به هیچ وجه شبیه نیستند.
ساختمان فیزیکی کرات در همه یکسان نیست , آیا موجوداتی که در آنها زندگی می کنند در نتیجه دارای سازمان حیاتی متفاوتی هستند؟
بدون شک همانطور که در دنیای شما ماهی ها برای زندگی در آب و پرندگان برای زیستن در هوا ساخته شده اند.
آیا دنیاهایی که دور از خورشید هستند و ان را فقط به صورت ستاره ای می بینند از نور و گرما محروم می باشند؟
آیا فکر می کنید که منابع نور و گرما بخ جز خورشید وجود ندارد؟ و آیا الکتریسیته را که در دنیاهای دیگر نقشی دارد که بر شما پوشیده است , دست کم گرفته اید؟ و منابع مهمتر از منابع کره زمین وجود دارد. وانگهی هرگز نگفته ایند که همه موجودات دارای همان ماده و همان اندام هایی هستند که شما دارا هستید.
شرایط وجودی موجودات که در دنیاهای مختلف زندگی می کنند باید با محیطی که آنها برای زندگی فراخوانده می شوند مطابقت داشته باشد. اگر ما هرگز ماهی ها را ندیده بودیم , نمی توانستیم بفهمیمی که موجوداتی هم می توانند در آب زندگی کنند . همینطور دنیاهای دیگری هم وجود دارند که حاوی عناصری هستند که بر ما نامعلوم است.(کاردک)
آیا ما روز زمین شبهای طولانی قطبی را نمیبینیم که بوسیله برق شفقی قطبی روشن می شوند؟
آیا امکان ندارد که در برخی دنیاها الکتریسیته بیشتر از روی کره زمین باشد و نقش بیشتری را در آنجا بازی کند که ما از آن کوچکترین اطلاعی نداریم ؟ این دنیاها می توانند در خود منابع حرارتی و نورانی را داشته باشند که برای ساکنان آن بسیار ضروریست.